دلنوشته شهید حججی در آخرین محرم زندگی

ببخش آن گناهانی را که از روی جهالت انجام داده‌ام ببخش آن خطاهایی را که دیدی و حیا نکردم.

0

دلنوشته شهید حججی در آخرین محرم زندگی اش

یا رب الحسین علیه‌السلام

خدایا؛ چندیست عقدۀ دل پیشت باز نکرده‌ام و باز به لطف شما فرصتی مهیا شد…خدایا؛ محرم حسین علیه‌السلام رسید… تاسوعا رسید… عاشورا رسید…محرم ره به اتمام است و من هنوز…خدایا؛ چه شده است؟ مگر چه کرده‌ام که این‎گونه باید رنج و فراق بکشم؟
خدایا؛ می‌دانم… می‌دانم روسیاهم، پرگناهم…اما… تو را به حسین علیه‌السلام… تو را به زینب سلام‌الله‌علیها… تو را به عباس علیه‌السلام…خدایا… دیگر بس است… اصلاً بگذار این‌گونه بگویم… غلط کردم.خدایا… بگذر… بگذر از گذشته‌ام. ببخش…باور ندارم در عالم کبریایی تو گنهکاران را راهی نباشد.

دلنوشته شهید حججی در آخرین محرم زندگی

یا اله العالمین…

ببخش آن گناهانی را که از روی جهالت انجام داده‌ام.
ببخش آن خطاهایی را که دیدی و حیا نکردم.
خدایا، تو را به مُحرَم حسین علیه‌السلام مرا هم مَحرَم کن…
این غلام روسیاه پرگناه بی‌پناه را هم پناه بده…
خدایا، یکسال گذشت و من کل سال را تنها با خاطرات همان چند روز جهاد گذراندم..
زنده‌ام به امید دوباره رفتن..
مپسند… مپسند که این‌گونه رنج بکشم..
سینه‌ام دیگر تاب ندارد..
مگر چند نفر شوق رفتن دارند؟
یعنی بین این همه خوب..

گوشه ای دلگویه های “محسن حججی” در روزهای آخر :

دلم گرفته مرتضی؛
دلم گرفته..

.
اینهمه چراغ … تو این شهر … هیچ‌کدوم چشامو روشن نمیکنه؛
.
اینهمه چشم … توی این شهر ، مرتضی … هیچ‌کدوم دلمو گرم نمیکنه؛
.
مرتضی اینجا همه میدون که زنده بمونن .. هیچکس نمیدوه که زندگی کنه؛
.
این شهر همش شده زمین .. دیگه آسمونی نداره این شهر…

انتهای پیام/۱۳۹

زندگی نامه شهید حججی

کد خبر : 14492 ساعت خبر : ۶:۳۱ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=14492

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

1 + دوازده =