درد دل با شهید حججی

تن بی سرت را با اهل خاک چه صنمی افتاده است آن از اسارت و شهادتت این هم از آمدنت این رسمش نیست.

0

درد دل با شهید حججی

محسن جان! از جان ما چی می خواهی؟ تن بی سرت را با اهل خاک چه صنمی افتاده است؟ آن از اسارت و شهادتت، این هم از آمدنت! حالمان را گرفته ای و قرارمان را از دستمان خارج کرده ای، این رسمش نیست.

تو یک تنه با تن بی سرت و ما این همه با سرهای برافراشته، کُنتراست ماندگار و خیره کننده خلقت بشری را در قرن تجدد و آهن رقم زده ای، همه جا ولوله نام توست، از دنیای حقیقی گرفته تا عمق دنیای مجازی، انگار طوفان شده ای و زمین و زمان را در می نوردی.

درد دل با شهید حججی

چه کرده ای، که این همه دیده نمی شوند و تو یک تنه چون آفتاب می درخشی وتسلسل دلبری تو از مرز عراق و شامات تا عرسال لبنان ما را به زنجیر کشیده است، خرابمان کرده ای.

چه کسی پای برگ ماموریتت برای پراندن چُرت اهل زمین امضا زده بود، فرزندان کدام تبار در لحظه بی سر شدنت به استقبال آمدند که اینقدر دلربا شده ای؟ عطر وجود کدام فرزند زهرا(س) نفست را مسیحایی کرده بود؟ غبار قدم های کدام شهید بی سر بر سر و تنت نشسته بود که بوی بهشت می دهی!؟.

درد دل با شهید حججی

محسن جان! سواد کدام مکتب و درس کدام استاد، انقلاب با سرخی خون و فریاد با حنجر بریده را به تو آموخت؟ پا جای پای چه کسی گذاشتی؟

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 14497 ساعت خبر : ۶:۳۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=14497

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

3 × سه =