وصیت نامه شهید محسن حججی

حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند: غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز...

0

وصیت نامه شهید محسن حججی

چادرش را محکم در آغوش کشید. می خواست سنگرش را حفظ کند. سنگری که سفارشش را شهدا کرده بودند.
آرام قدم می زد در میان روزهای نه چندان سرد پاییز. وقتی رسید، به احترامش تمام قد ایستاد.
کتابچه دعا را بر داشت و نشست روبروی قبرش. دلش رفت به هوای خواندن زیارت حضرت زهرا.
عجیب ارامشی می شد بر دل غم دیده اش. سلام دادن به بی بی ان هم در جوار شهیدی که دلباخته خانم بود

و در شهادت نیز به ایشان اقتدا کرد، چشمانش را بارانی کرد. با گوشه چادری که میراث بی بی بود،
اشک چشمش را پاک کرد. امده بود برای دردو دل یا شاید هم گلایه. بغضش که ارام گرفت،
زیر لب شروع کرد به حرف زدن: میدونی شهید حججی عزیز از وقتی شدی برادر شهیدم،

دلم قرص شد از اینکه کسی هست که خسته از هیاهوی ادم های روزگار مرهم حرف هایم شود.
این روزا ادم ها عادت دارند سریع حرف شان را بزنند. می دانی چه چیزی بیش از همه داغت میکند،
اینکه عزیزانت با تو غریبه باشند. میدانی من چه زمان شکستم،؟

وصیت شهید محسن حججی

وقتی عزیزترین فرد زندگیم گفت اگر میخواهی با من قدم بزنی باید چادرت را برادری!
و سعی میکرد بدون من مسافرت برود مبادا چادرم دست مایه نگاه رفیقان به ظاهر روشنفکرش شود.
آری من آن زمان شکستم و یادم افتاد به وصیت شهیدی که سالها پیش قبل از اینکه به دنیا بیایم
به مادرش کرده بود، اینکه نوشته بود: مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،

زمان تششیع و تدفینم گریه نکن، زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن،
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش میکنند و زنان ما عفت را،
وقتی جامعه ما را بی غیرتی و بی حجابی گرفت، مادرم گریه کن که اسلام در خطر است. )

همان طور که ارام سخن می گفت و ارام می گریست، دستی بر شانه اش احساس کرد.
خانمی را دید که برگه ای همراه با شکلات بهش داد. برگه را سریع باز کرد.
قسمتی از وصیت شهید حججی بود، چرا تا به حال وصیت شهید حججی را نخوانده بود!

آرام شروع به خواندن کرد :(از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم
روز به روز حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛
مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا چادر را کنار بگذارید…

همیشه الگوی خود را …

همیشه الگوی خود را حضرت زهرا و زنان اهل بیت قرار دهید؛
همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید: آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز…) اشک امانش را برید.

نگاهی انداخت به قبر او که درست روبرویش بود. گفت برادر جان می دانستم
حرف هایم را می شنوی. خوب جوابی بهم دادی. همین که تو با من حرف زدی
و تسکین قلب بی قرارم شدی، به همه می ارزد. بگذار دنیایی مرا فراموش کند،
همین که تو مرا فراموش نکردی و هنوز برادرمی به کل عالم نمی دهم.

همین که چادرم هنوز پناه اشک های دیدگانم است…
من سنگرم را حفظ خواهم کرد.

وصیت شهید محسن حججی
وصیت نامه شهید محسن حججی

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 21569 ساعت خبر : ۴:۵۲ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=21569

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.