روز جهانی نه به عید دیدنی کرونایی در نجف آباد

0

روز جهانی نه به عید دیدنی کرونایی در نجف آباد

مشکی هیجان زده از این شاخه به آن شاخه می پرید، بال وپرش را تکان میداد، آرام وقرار نداشت.
مامان با تعجب نگاهی به زاغی کرد وگفت: تو میدونی چی شده؟چرا این قدر پرپر می زنه؟
زاغی گفت: من بی خبرم. اما حالا میرم ته وتوش را درمیارم، با چشم تعقیبش کرد، مشکی خسته شد، جایی روی شاخه آرام گرفت ونشست.
زاغی کنارش نشست و پرسید: چی شده؟ خبریه که ما نمیدونیم؟
مشکی نفس عمیقی کشید و گفت: آره، تو متوجه ی چیزی نشدی؟
زاغی گفت: منظورت بهاره! گل ها وشکوفه ها، باد بهاری.
مشکی با نوک بالش به دور دست ها و طرف خانه ها اشاره کرد وگفت: با بچه ها رفته بودیم هوا خوری، توی محله غلغله بود.
پیر وجوون، کوچیک و بزرگ با لباس های نو و تر و تمیز از این خونه به اون خونه می رفتند، تو دست بچه ها هم پر از پولای نو و تا نخورده بود.
مامان زاغی که حرفای اون دو تا را شنیده بود، بال وپری تکان داد و گفت: پس همین آدمان که شهر رو شلوغ کردند،
گز میخرن، شیرینی میخرن، آجیل فروشیا را که نگو.
دم در گل فروشیا هم شلوغ بود.
مشکی گفت: خب عیده، با هم روبوسی میکنند، همدیگرو بغل میکنند، عیدی میدن.
مامان رو ترش کرد و گفت: همه ی اینکارا خوبه، اما نه توی این وضعیت.
عمو خال خالی چند روز پیش که توی شهر دور میزد، محله ی نزدیک کوه را نشونم داد و گفت: کلاغای اون محله گفتند: چند وقت پیش اینجا یه عروسی پر جمعیت برگزار شد. چند روز بعد از عروسی بغیر از داماد هر روز یه جوون عکسش روی دیوار بود و جمعیت عزادار بدنبالش شور وشیون میکردند.

روز جهانی نه به عید دیدنی کرونایی در نجف آباد

مشکی جون اینه نتیجه ی این رفت و آمدها، عروسی شلوغ و پلوغ توی این وضع نتیجه اش عزا میشه و هر عزای شلوغی یکی دیگه به همراه میاره.
ادما امسال را هم باید تحمل کنند تا بتونند عیدهای بعدی را ببینند.
مشکی بفکر فرو رفت؛ چند لحظه بعد همه چیز را فراموش کرد و گفت: راستی عیدی من کو؟ از اون سکه های براق عروسی که از توی کوچه جمع کردیم میخوام.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 37374 ساعت خبر : ۱:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=37374

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.