روز جهانی چرا نجف آباد؟

0

روز جهانی چرا نجف آباد؟

شماره ی معکوس شروع شده بود. چیزی به سال جدیدنمانده بود. زن داشت با وسواس گرد گیری میکرد. باد پنجره را باز کرد.
نسیم قاصدک پیر را آورد تو، قاصدک چرخی خورد و افتاد روی میز، هنوز سرش داشت گیج میرفت، تلفن خونه زنگ خورد. زن گوشی رابرداشت و احوال پرسید.
باهیجان انگشتش رامیکشید روی شیشه ی میز و تند تند وبلند بلند صحبت میکرد.

روز جهانی چرا نجف آباد؟

من منتظرتونم قدمتون روی چشم حتما بیاید شهرمونو ببینید. جاهای دیدنی زیادی داره، از کجاش بگم برات؟ عصارخونه،
ارگ تاریخی کبوترخونه البته چندساله که بازسازی شده هرسالم شلوغ تر میشه. وقتی وارد میشی یاد قلعه های زیبای توی قصه ها میفتی،
باغ گل ها وااای محشره، مخصوصا ایام عید هوای خنک، عطرگل ها را میزنه به صورتت.

فقط اینا نیست خواهر هنرمندای این شهرکم نیست قالی بافی، سبدبافی، چاقوسازی، هنردست مردمان توشهر موج میزنه.
اول میریم توی شهر جاهای دیدنیشو میبینیم، بعد خندید و گفت: بعدهم میریم باغ گووِکی. گوشت شتری برات کباب میکنم که انگشتاتم باهاش میخوری.
معرکه س. نیایی ضرر میکنی.
بعد با صدایی اعتراض گونه گفت: اشتباه شنفتی خواهر مردم این شهر به مهمون نوازی شهره اند. دلشون پاک و دستشون باز اگه خسیس بودند که…
بغضی در کلامش نشست و گفت: خیلی از مردان فداکار این شهر از جونشون گذشتند. دردل این شهرعکس چهره های زیبای، مردان بزرگی،
در سرتاسر خیابان امام و شریعتی و کوچه پس کوچه ها نقش بسته. شهرما به علم و ایثار معروفه. قاصدک پیر یاد روزهای جوانیش افتاد.
مهمان دستان پینه بسته ی انسان هایی میشد که ازته دل آه میکشیدند و میگفتند: سلام به پسر رزمنده مان برسان.
دستش رابه کمرش گذاشت، از زمین کنده شد و بانسیم همراه شد.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 37641 ساعت خبر : ۱۲:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=37641

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.