روز جهانی نه به چمن کاری در نجف آباد

0

روز جهانی نه به چمن کاری در نجف آباد

مشکی ذوق زده با بال و پری که از آن ها آب میچکید خودش را تا لانه بالا کشید.
نفس نفس میزد،نفسی عمیق کشید و گفت: آببب آب. مامان فکر میکرد تشنه است. اما بال های خیسی که ازآن ها آب میچکید چیز دیگری میگفت.
نفسش که تازه شد رو کرد به من و گفت: زاغی بیا بریم آب بازی. با نوک بال هایش اشاره کرد به دورترها جایی که قبل ترها چمن میکاشتند.
مامان حرفش را برید و گفت: حالا، چمن کاری، امکان نداره
چمن مال وقتی بود که از توی تموم این جوی ها آب میرفت، وقتی کهریز پرآب بود و توی شیربچه آب نعره میکشید.
مشکی با حسرت نگاهش کرد و گفت: اون وقتی که مامان جوون تر بوده و هنوز بابا زاغی را ندیده بود.
مامان لبخند ریزی زد و گفت: تا حالا بهتون نگفته بودم توی همین آب بازیا بود که با بابا جونتون آشنا شدم.
زاغی با شیطنت گفت: خب برامون تعریف کن.

روز جهانی نه به چمن کاری در نجف آباد

مامان آهی کشید و گفت: من و یه تعدادی از کلاغا به هوای آب بازی و صید ماهی مولی دور و بر شیربچه پرسه میزدیم.
کارمون همین بود؛ بارون که میومد فرداش آب نعره میکشید میرفتیم و نوبتی هنرهامونو به نمایش میذاشتیم.
اون روز یه دسته کلاغ تازه وارد، اون دور و بر پرواز میکردند. سر دسته ی گروهی از کلاغا بودند که اومده بودند تا شرایط خورد و خوراک و زندگی توی نجف آباد
را ببینند و بعد از خونه هاشون کوچ کنند.
پدرتون اونجا منو دید و یک دل نه صد دل شیفته ام شد. برای همیشه خونه ی و زندگی کودکی اش را رها کرد و تا زنده بود اینجا بود
و به یاد گذشته های سبز زندگی میکرد.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38310 ساعت خبر : ۸:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38310

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.