روز جهانی نه شنیدن در نجف آباد

0

روز جهانی نه شنیدن در نجف آباد

پسر و دختر همدیگر را پسندیده بودند قرار بود یک عمرکنار همدیگر زندگی کنند. دخترگفته بود نمیدانم چه کارخوبی کرده ام که در عوضش تو را پیداکرده ام.
پسر نیشش تابنا گوشش بازشده بود و جواب داده بود امیدوارم لیاقتت را داشته باشم. بعد باکمی خجالت گفته بود.
قول میدهم به هیچ گل نرگسی رحم نکنم همه شان رابه پایت میریزم. هردو خندیده بودند. اما دستی از آستین بیرون آمده بود تا خراب کند
همه ی رویاهایشان را…
مادر پسر به رسم ادب زنگ زد خانه ی دختری که دل پسرش رابرده. همدیگر رامیشناختند. فامیل دورشان بود.
مطمئن بود که جواب بله رامیگیرد.

روز جهانی نه شنیدن در نجف آباد

مادر فاطمه گوشی را جواب داد. احوال پرسی کردند. فاطمه منتظر همچین لحظه ای بود، قلبش مثل گنجشک میزد آرام و قرار نداشت.
اما مادرش برافروخته شده بود و باقطعیت میگفت نه دخترم قصد ازدواج ندارد. همینجاست کنارم نشسته اشاره میکنه میگه “بگو نه بگو نه”
تبری شده بود که میزد به تمام آرزوهای دخترش.
فاطمه اشک میریخت دلش برای امیر میسوخت برای خودش هم.
پس این همه دوست داشتن این همه حرف های یواشکی.
بخاطر هربار دوستت دارمی که در گلویش خفه میکرد یک شاخه گل از امیر گرفته بود و حالا بادلی پر از غم باید مینشست پای سفره عقد،
کنار پسری که دوستش نداشت.
گوش امیر خبردار نبود هنوز درخرمن گل دنبال فاطمه میگشت.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38317 ساعت خبر : ۱۲:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38317

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.