روز جهانی نه به مزاحمت های خیابونی در نجف آباد

0

روز جهانی نه به مزاحمت های خیابونی در نجف آباد

روی شاخه های درخت چنار بلوایی بر پا بود، همه ی مامان کلاغا دور تا دور خاله کلاغه جمع شده بودند. خاله کلاغه بک بند غار غار میکرد
و به جوجه کلاغ زخمی و بی جانش نگاه می کرد. مامانا برای همدردی با او به نوبت غار غار میکردند و از شاخه ی به شاخه ی دیگر می پریدند.
خاله کلاغه برای هر مامانی که دورش چرخ می خورد یک بار تعریف میکرد که صدای بوق ممتد راننده ای بی ملاحظه صبح سحر جوجه را از خواب پرانده بود
و جوجه در حالی که از ترس می لرزید و تشنج کرده بود از توی لانه بیرون افتاده بود.

روز جهانی نه به مزاحمت های خیابونی در نجف آباد

مویه می کرد و غار غار کنان نوکش را به همه نشان می داد، میگفت: صورتش را دیدم، چشماشو را از کاسه در میارم. دوباره شکوه میکرد.
خاله سرمه از راه رسید. همه به احترامش کنار رفتند، رو کرد به خاله کلاغه و در حالی که آرامش میکرد گفت: یادت نیست، کوچک بودی جوجه نخلی من
توی اون شب عروسی از صدای ترقه ها تشنج کرد و افتاد کف آسفالت، کی یادشه؟ بچه ها بال و پرش را با ترقه نارنجکی آتیش زدند.
عمه کلاغه که تا اون لحظه آرام بود گفت: ته تغاری منم یه شب از صدای ترمز دو تا راننده ی مست که باهم مسابقه گذاشته بودند،
سکته کرد و توی بغلم جون داد.
خاله کلاغه که حالا همدردی بقیه کلاغا را دیده بود و درد دلشان را شنیده بود کمی آرام تر شد.
اما چشمش به جوجه ی بی رمق که افتاد دوباره خونش به جوش آمد و زیر لب گفت: حتما پیداش میکنم و خودم چشمشو درمیارم.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38326 ساعت خبر : ۱۲:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38326

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.