روز جهانی عشق در نجف آباد

0

روز جهانی عشق در نجف آباد

جمعه بود نزدیک ظهر.
پیرمرد مثل همیشه کیسه گل بیدمشک به دوشش بود به باغملی رسید. کنار مسجد نشست دانه های باران به صورتش نشست با خودش گفت:
انگارآن روز رزقم نیست که این هارا بفروشم. داخل مسجد شد کفش هایش را کنار کفش های پاشنه خوابانده گذاشت سه جفت کفش دیگر هم بود
واکس زده و براق. کنار ستون نشست. بوی دلپذیری به مشامش خورد و درون رگ هایش جوشید. به سقف خیره شد قپه ها و نوشته ها برایش آشنا نبود
اما حال خوبی داشت.
مؤذن تکبیر گفت: همه به صف شدند. سرش را برگرداند مسجد شلوغ شده بود. سجده ی آخر را که میخواند دلش روشن شد.
قبل از ازدحام خودش را به بیرون مسجد رساند گل های بیدیمشک را بسته بندی کرد. سربلند کرد دید زن ها دورش جمع شده اند اسکناس ها را
جلویش گرفته بودند. همهمه شد. هرکسی چیزی میگفت.

روز جهانی عشق در نجف آباد

_آقا بسته چند؟
_ٱقا دیرم شده یه بسته بده.
_آقا هر هفته اینجایی؟
درچشم به هم زدنی کیسه اش خالی شد دست درجیبش کرد گوشی را برداشت شماره ای گرفت بعد ازکمی مکث گفت: سفره را بنداز دارم میام.
کباب و ریحان میگیرم.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38329 ساعت خبر : ۱۲:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38329

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.