روز جهانی ریخت وپاش ممنوع در نجف آباد

0

روز جهانی ریخت وپاش ممنوع در نجف آباد

زاغی امروز کلافه از این شاخه به آن شاخه می پرید، بهانه می گرفت، بی دلیل دعوا راه می انداخت. مادرش او را به گوشه ی شاخه ای کشاند و گفت:
چی شده، چرا اینقدر بی قراری میکنی؟ زاغی مکثی کرد و گفت: دلم تنگ شده، برای شلوغی جمعیت،برای بازی پرسر و صدای بچه ها،
برای محله ی قدیمی که بودیم، برای بازار دست فروشان، آن بساط هایی که پر از بدلیجات براق بود. راستی من نفهمیدم چرا ما ازاونجا جابجا شدیم؟
مامان کلاغه خندید و گفت: زاغی جون تو و مشکی خیلی کوچک بودید و ضعیف، پس باید زیاد غذا میخوردید اونم غذاهای مقوی.
اما تو ی اون محله مردم بزحمت شکم خودشون را، آن هم با نون خالی پر میکردند، چیزی برای دور ریز و خوراکی برای ما نمی موند.
اما این محله همیشه پر از استخوان و غذاهای سر خیابونیه.
اگه اونجا بدلیجات پر زرق و برق میدیدی در عوض توی خونه های اینجا پر از طلاهای واقعیه.
شنیدی برای دختر حج کاظم میخوان عیدی بیارن؟ میتونیم بریم تماشا.

روز جهانی ریخت وپاش ممنوع در نجف آباد

زاغی خوشحال شد، همیشه دلش میخواست طلای واقعی ببینه اونم از نزدیک. نه از روی شاخه ی درخت دور از ویترین مغازه ها.
با هیاهوی زن های بزک کرده که از ماشین های گران قیمت پیاده میشدند فهمید خبریه، مامان کلاغه را که حالا داشت تکه های گوشت گردنی را
برای نوک باریک جدا میکرد هیجان زده صدا کرد و گفت: مامانی دست زن ها را نگاه کن! مامان نگاهی به ویترین های متحرک طلا فروشی انداخت و گفت:
دیدی، اینا واقعین.
زاغی به آن طرف خیابان به پدر و پسری که گاری دستی را می راندند و توی هر سطل زباله سرک می کشیدند اشاره کرد و گفت: پس اینا غیر واقعین!
مامان نگاهی به عمق چشم های سیاه او کرد و گفت: هر دو تاش واقعیه، توی همه ی شهرها بین همه ی آدما این پایین و بالا وجود داره.
بهش میگن اختلاف طبقاتی.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38332 ساعت خبر : ۱۲:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38332

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.