روز جهانی پارک زیگزاگی در نجف آباد ممنوع

0

روز جهانی پارک زیگزاگی در نجف آباد ممنوع

امروز نوبت مشکی بود تا با مامان کلاغه برای دور زدن و پیدا کردن غذا به خیابان ها سر بزند.
مشکی چشم های ریز و تیز بینی داشت و همیشه بهترین غذاها را از ناممکن ترین جاها پیدا میکرد. توی مسیر جست وجو،
ناگهان مشکی از بالای درختان چنار چون جنگنده ای به سمت پایین ترین شاخه فرود آمد. مامان زاغی که دورتر از او پرواز میکرد
به محض دیدنش سرخوش از پیدا کردن غذایی که ارزش این فرود را داشته باشد خودش را به پایین رساند.

روز جهانی پارک زیگزاگی در نجف آباد ممنوع

رد نگاه مشکی، مرد عصا به دستی بود که نامطمئن خودش را از لابلای موتورهایی که زیگزاگی مقابل بانک ایستاده بودند رد میکرد و با هر برخورد عصا به موتوری، سرش را عقب میداد و دوباره عصا را برای یافتن مسیر در رویی لابلای موتور ها میچرخاند. مشکی عصبانی شد و با صدای بلند غار غاری کرد
تا توجه کسی را جلب کند و به مرد مستاصل کمک کنند. صدایش میان همهمه ی جمعیت و توی صدای دستگاه های برقی بانک محو شد.
پسرکی تازه کار سوار بر دوچرخه بی توجه به مرد نابینا تلاش میکرد تاخودش را از بین موتورها جابجا کند. مرد عصا بدست سرعتش را بالا برد
تا دوچرخه سوار ناشی مزاحمش نشود. پایش داخل چاله ای رفت. چاله ای که از فرونشست موزاییک های تازه کارشده ی لانه زنبوری توی پیاده رو
درست شده بود. روی دو زانو افتاد و صورتش رو به آسمان برگشت. نمی دانست شکر بگوید یا کفر.
مشکی از روی شاخه پرید و رو به مامان زاغی گفت: لعنت به آدمای بی شعور.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38337 ساعت خبر : ۱۲:۰۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38337

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.