لطفا بیشتر مراقب باشید

0

لطفا بیشتر مراقب باشید

خورشید غروب کرده بود. اشعه هایش هنوز در آسمان نجف آباد موج میزد. سایه ی پیره زنی تکیده که کنار خیابان در انتظار ماشین مانده بود.
راننده ای آرام ترمز کرد. پیره زن به جان رسید. تسبیح سفیدش را در جیب بزرگ پیراهن گل گلیش پنهان کرد. دستش را روی شانه ی صندلی ماشین جلویی گذاشت و سن سن کنان سوار شد.
_ننه الهی خیرببینی ازکی تاحالا اینجا وایسادم. انگار دارند سرمیبرند. همچین تند رانندگی میکنند. هرچی دست گرفتم وای نسادند.
جیرینگ جیرینگ النگوها، مرد را یاد گوینده ی اخبار انداخت که باصدایی نرم و مخملی گِرم و سوت طلا را میگفت. هنوز سرش داشت سوت میکشید.
مهریه ی همسرش را دو ماه بود که نپرداخته بود.

لطفا بیشتر مراقب باشید

ِِوِجدانش درآینه ی ماشین ظاهرشد. اخم کرد. آیینه راتنظیم کرد. برق النگوها چشمش را میزد. دهانش را آب می انداخت.
هنوز جای لگد زنِ دیروزی زیر زانویش تیر میکشید. اما لگد خودش کاری تر بود. زَنَک را ازتوان انداخته بود. تا مرز بیهوشی رفته بود.
طلاها را در آورده بود. اما شهوت مثل خون در رگ هایش دویده بود. حیوانی شده بود که آب دهانش تاروی نافش میچکید. زنی رنگ پریده وبی پناه.
بیهوش جلوی رویش افتاده بود. مثل سگی زوزه کشان. درآغوش گرفته بودش و مستیش را پرانده بود…
بعد پشیمان شده بود. رگ های زیرگوشش دردگرفته بود و خیس عرق شده بود. دیگر کار از کار گذشته بود. طلاها را چنگ زده بود و فرار کرده بود.
پیره زن هنوز داشت ذکر میگفت و همینطور دعایش میکرد. نگاهش به بیرون ماشین بود. راننده سرحرف را باز کرده بود و حسابی دل پیره زن را برده بود.
اینبار شکارش رام تر بود. راحت طلاهایش را گرفته بود. پیره زن وقتی متوجه شده بود که راننده فرسنگ ها دورشده بود.
ماشین پلیس آژیرکشان وارد کوچه شد. نور آبی و قرمز روی خانه ی پیره زن چشمک میزد. .زن درمانده فقط میگفت. نفهمیدم. پلیس به آرامی گفت.
آخه مادر چرا به هرکسی اعتماد میکنی. این هفته شما پنجمین نفر هستید که اینطوری ازتون سرقت شده.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38374 ساعت خبر : ۱۰:۵۰ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38374

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.