جمع آوری سگ های ولگرد

0

جمع آوری سگ های ولگرد

چند ساعتی بود که زاغی سر در پر خود فرو برده بود و با کسی حرفی نمیزد. مادرش با صدای بلند غارغار کنان گفت: چرا اونجا روی درخت چنار
توی خودت فرو رفته ای، زاغی بال و پرش را تکان داد و گفت: دلم برا دوستام تنگ شده، چرا یهویی دور و برمون خلوت شده؟ مادر کلاغه مکثی کرد و گفت:
بخاطر این سگای ولگرده. تو سرت به بازی بود، نفهمیدی. یکی از بچه ها را که تمرین پرواز میکرد و پایین افتاده بود به چشم بهم زدنی خوردند.
مادرش همونی بود که اولین نفر پر زد و رفت.
زاغی به فکر فرو رفت، پس برا همینه که بچه ها هم کمتر از خونه بیرون میاند،یا با ماشین مدرسه تا دم خونه هاشون میرن.
مادر دوباره صداش کرد و گفت: شنیدی، چند روز پیش به جواد که تنها از مدرسه برمیگشته حمله کردند؟ زاغی متحیرانه به مادرش نگاه کرد.
کدوم؟

جمع آوری سگ های ولگرد

همون پسر آرومه که خیلی هم مهربونه ؟ همون که گاه گاهی برامون غذا میاره؟ مامان کلاغه سری تکان داد و گفت: بله، زاعی با تعجب پرسید:
کی مامان جون؟ مامان زاغی گلویی صاف کرد و گفت: همون روزی که تو با بچه کلاغا توی کانال آب بازی میکردید. ماهم تو چرت بعدازظهر بودیم
که سروصدای جواد بلند شد.
زاغی بغض کرد، دلش پیش جواد بود با خودش گفت: برای همینه که چند روزه از خانه بیرون نیامده.
بال زد بسمت مادرش و پرسید: پس چرا ما هنوز اینجا موندیم؟
مادرش لبخندی زد و گفت: بابا کلاغه دو روز پیش که با عمو شاخی تا اون ور کوه رفته بودند دیدند که شهرداری دسته دسته سگ میاورده و آنجا آزاد میکرده.
بابا میگفت: عمو شاخی که یخورده سواد داره تونسته تابلو سردر اونجا را بخونه. پناهگاه سگ های بلا صاحب.
بابا خوشحال بود گفت: دیگه لازم نیست از خونه هامون بریم، سگ ها میرند و بقیه ی دوستامون بر میگردند.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38385 ساعت خبر : ۱۰:۴۹ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38385

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.