روز جهانی کنکور برای دانشگاه برتر

0

روز جهانی کنکور برای دانشگاه برتر

جوجه کلاغ، محزون سرش را زیر بال و پر مادرش فرو برد و پنهانی به اتاق چشم دوخت. صلات ظهر بود و بوی آبگوشت از درز درهای زنگ زده بیرون میزد.
زاغی سرش را بالا آورد و گفت: یعنی چیزی از این غذا نصیب ما میشه؟ مادرش نگاهی به بال های نحیف او انداخت و گفت: هوا که گرمتر بشه اصفهانیا
هر تعطیلی توی باغ ها شونند سر کوچه باغ ها پر از استخوان و غذاهای مانده است و میتوانیم دلی از عزا دربیاوریم.
زاغی به حیاط خاکی و خالی از درخت نگاه کرد و گفت: تا آنوقت من از گرسنگی میمیرم.
صدای در خانه بلند شد و بسته ای نان خشک توی دست سحر تاب تاب میخورد.

روز جهانی کنکور برای دانشگاه برتر

توی آستانه ی در اتاق سحر نان را بدست مادرش داد و گفت: مش رمضون گفته چوب خطتون پر شده دیگه بهتون نسیه نمیدم.
مادرش زیر لب غرغری کرد و گفت: هوا که خوب بشه بابات بیشتر کار میکنه، من و تو و شیما هم میریم سبزی چینی، تابستون هم میتونیم حسابی کارکنیم.
سحر بند کفش های کهنه اش را باز کرد و گفت: رو من حساب نکنید، من تابستون میخوام برا کنکور درس بخونم.
مادرش غرید و گفت: کنکور کیلویی چند! تا حالا هم زیاد خوندی. سحر اخم هایش در هم رفت و مثل همیشه به استقبال پدرش که حالا خسته و لنگ لنگان
موتور بدست، خسته و خموده از راه میرسید نرفت و کز کرد و گوشه ی اتاق نشست.
پدر موتور لکاته اش را گوشه ی دیوار تکیه داد و لباس های خاک آلودش را گوشه ی حیاط تکان داد و پاهای خیس و ترک خورده اش را روی قالی نخ نمای
کف اتاق گذاشت.
زاغی روی شاخه ی تک درخت حیاط نشست. دلش میخواست توی لذت خوردن آبگوشت سهیم باشد. آبگوشتی که تنها چیزی که نداشت گوشت بود.
و تنها آب قلمی بود که با نان خشک سق زدند و هر کدام به گوشه ای پناه بردند.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 38388 ساعت خبر : ۱۰:۴۸ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=38388

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.