شیشه آبلیمو یا شیشه کوکتل مولوتوف

رفت کنار تشت آب لیمو و یکی یکی بطری های شیشه ای را که از آبلیمو پر کرده بودم دوباره درون تشت خالی کرد...

0

شیشه آبلیمو یا شیشه کوکتل مولوتوف

به گرارش نجف آباد نگار، رفت کنار تشت آب لیمو و یکی یکی بطری های شیشه ای را که از آبلیمو پر کرده بودم دوباره درون تشت خالی کرد.
شهید بابک سرمدی
راوی: مادر شهید

شیشه آبلیمو یا شیشه کوکتل مولوتوف

خبر پیشروی نیروهای عراقی به سوی خرمشهر همه را نگران کرده بود.
آن روز ساعت‌هایی را در حیاط خانمان به آب لیمو گرفتن گذرانده بودم و داشتم شیشه های آبلیمو را یکی یکی پر می‌کردم
که بابک در اتاق را باز کرد و آمد توی حیاط ایستاد. اول با مهربانی به برادرش آرش که قنداقی توی گهواره خوابیده بود نگاهی انداخت بعد رفت
کنار تشت آب لیمو و یکی یکی بطری های شیشه ای را که از آبلیمو پر کرده بودم دوباره درون تشت خالی کرد. برای لحظه ای شوکه شده بودم
اما ناگهان با صدای بلند پرسیدم بابک داری چیکار می کنی؟ بابک جواب داد :من این شیشه ها را برای کوکتل مولوتوف می خوام اینا را توی زمین خاکی
پشت مدرسه چال می کنم که اگه دشمن یک دفعه اومد، از خاک بیرونشون بیارم و به طرف دشمن پرتاب کنم.

من ساکت و متعجب به چشمان بابک خیره شدم که باز هم ادامه داد: اصلاً ببینم شما مطمئن هستید که ما زنده می مونیم تا از این آبلیمو ها بخوریم؟
بعد شیشه ها را به سختی بلند کرد و باعجله به طرف کوچه رفت من با افتخار به صدای قدم های بزرگ مبارز کوچکم که از خانه دور میشد گوش میکردم.

نویسنده: فرشته وکیلی
منبع: کتاب آخرین دانه تسبیح با تغییر و تلخیص

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 40578 ساعت خبر : ۱۰:۳۸ ب٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=40578

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.