عاشقانه ای با شهید حججی

نمی دانم آن روزها که تصویر شهدا را به دیوارهای یادمان حک می کردند، در دل با آنها چه زمزمه کردی..

0

عاشقانه ای با شهید حججی

محسن عزیز….
می خواهم از ان روزها بنویسم، اما لرزش دستانم خبر از تلاطم درونم می دهد. پیش خود میگویم مگر می شود روزهایی که چشمانم هر‌گز فراموش نخواهد کرد را نوشت؟
مگر‌ می شود روزهایی را که گریه گریه مان را قطع میکرد، از خاطر ببریم؟ مگر می شود عزت و شکوه و صلابت ان روزها را فراموش کرد؟ اصلا گواه تمام حرف هایم را می گذارم پای شاهدان تاریخ.
عکس تمام شهدا دورت را گرفته بودند، انگار قرار بود تمام شهدا گرد تو جمع شوند و تو ستاره پر فروغ آنها شوی. دم شهدا گرم، چه مهمان نوازی با شکوهی!

عاشقانه ای با شهید حججی

نمی دانم آن روزها که تصویر شهدا را به دیوارهای یادمان حک می کردند، در دل با آنها چه زمزمه کردی و نمی دانم شب ها در خلوت خویش با نگاه نافذ آنها چه نجوا کردی، که حال اینگونه تو را در آغوش گرفته اند…
و خدا می داند شاید هم سرگذشت شهید مجید ابوترابی را خواندی و برای شهدای بی سر گریستی و عشق آنها را در دل پروراندی! نمیدانم هر چه بود بین خودت بود و خدا.
اما همین قدر می دانم که به رسم عاشقی برایت مرثیه ای می خوانیم از سر دلتنگی.

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 42019 ساعت خبر : ۱۱:۲۲ ق٫ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=42019

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.