درخشش لطف الهی

سال۱۳۵۲ بود که حسین فرزندم به جمع ما اضافه شد. هر نوزادی که به دنیا می آید با صدای گریه اش اعلام حضور می‌کند اما حسین گریه نمیکرد.

0

درخشش لطف الهی

زندگی شهید عباسعلی سالمی

سال ۱۳۵۲ بود که حسین فرزندم به جمع ما اضافه شد. هر نوزادی که به دنیا می آید با صدای گریه اش اعلام حضور می‌کند اما حسین گریه نمیکرد.
دکتر بچه را دید و گفت: این نوزاد مبتلا به کزاز است و احتمالاً تا ۲۴ ساعت دیگر زنده میماند.
چشم های پر درد اما منتظر من و عباسعلی به لب های کوچک حسین نگاه می‌کردند گوش‌هایمان برای شنیدن صدایش لحظه‌شماری می‌کرد.
خیلی نگران بودم. ای خدا !یعنی فرزند من میمیرد؟ در خفا مدام اشک از چشم هایم جاری بود.
با دیدن صورت عباسعلی که غمی سنگین را در خود پنهان کرده بودبه او گفتم: از بعد از ظهر تا حالا این بچه نه گریه کرده نه شیر خورده!
به دیوار تکیه داد و نگاهی به صورت کوچک حسین کرد و گفت: نظر دکتر این است که دهن بچه قفل شده و به همین دلیل نمی تواند شیر بخورد
با شنیدن این حرف گریه ام بلندتر شد. دست هایم را روی دهانم گذاشتم تا مانع بلندتر شدن گریه ام شود.

درخشش لطف الهی

نیمه‌های شب عباسعلی گفت: وضو بگیر و رو به قبله بشین.
با کمک عباسعلی به سختی از زمین بلند شدم و کنار ایوان وضو گرفتم فامیل هایمان با دیدن حال خراب میگفتند: حال شما خوب نیست چرا انقدر خودتون را اذیت می کنید.
شما هنوز جوانید انشاالله خدا فرزند دیگری به شما میده.
حسین را روی پای هم گذاشتم و با عباسعلی رو به قبله دست هایمان را رو به آسمان بلند کردیم و خدا را صدا زدیم خدا می داند آن شب عباسعلی چه حالی داشت
و سر بر سجده چگونه اشک میریخت و با اشک فرزندش را از خدا طلب می‌کرد.

نزدیک اذان صبح شده بود و ما هنوز با خدای خود در حال راز و نیاز بودیم !فردای آن روز صدای کودک فضای خانه را پر کرد! انگار خداوند روح تازه‌ای در بدن من دمیده بود
عباسعلی در سجده همچنان شکر خدا را به جای می‌آورد و اشک می ریخت اما این بار از شوق این معجزه را در زندگی هرگز فراموش نمی کنم.

نویسنده: فرشته وکیلی
منبع:کتاب گاهی فقط سکوت باتغییر و تلخیص

انتهای پیام/۱۳۹

کد خبر : 45627 ساعت خبر : 11:48 ب.ظ

لینک کوتاه مطلب : https://najafabadnegar.ir/?p=45627

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.