خاطره ای از سردار شهید مجید کبیر زاده

سنگر مجید را زیر آتش گرفته بودند عاقبت با یک گلوله خمپاره سنگر مجید را با خودش به هوا فرستادند...

0

خاطره ای از سردار شهید مجید کبیر زاده

یک چشم یک سنگر

در موضع جدید مستقر شدیم دو روزی به همین منوال گذشت بین دو طرف آتش بود بچه ها از آتش سنگین عراقی ها خیلی خسته شده بودند. مجید یک قبضه ۱۰۶ برداشت و رفت
سراغ سنگرهای آنها رد خور نداشت و سنگرهای دشمن را نابود می‌کرد. خوشحال بود و در پوست خود نمیگنجید عراقی ها سرگردان شده بودند و بی‌هدف آتش می‌ریختند.
سنگر مجید را زیر آتش گرفته بودند عاقبت با یک گلوله خمپاره سنگر مجید را با خودش و گونی های شن به هوا فرستادند دویدم بالای سرش و با احتیاط او را چرخاندم صورتش سوخته بود
و بی حرکت روی زمین افتاده بود. او را به عقب منتقل کردند و از آنجا برای عمل جراحی به بیمارستانی در شیراز انتقال دادند مجید چشم چپ خود را در این حادثه از دست داد.

نویسنده فرشته وکیلی

بر گرفته از کتاب امضای خدا 

با تلخیص

انتهای پیام/۱۳۹

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.